تبليغاتX
بغلم می کنی؟

بغلم می کنی؟

همه چیز از همه جا!

دو سال پیش با یه دختر اشنا شدم...یک سال پیش ترکم کرد. داغون شدم. افسرده و نا امید و بهم ریخته. رسیده بودم به آخر خط. سی دیهای دکتر آزمندیان رو گرفتم تا کمکم کنه ادامه بدم. معجزه کرد! حالم خوب شد. پاییا دوره ازمندیان عزیزم خواست که هدف هامو واضح و روشن بنویسم. من از دختر دلخواهم نوشتم. از ویژگیهایی که دلم می خواست زنم داشته باشه. تعدادشون زیاد شد اما من پر توقع و زیاده خواهم. از خدا باید زیاد خواست. منم خواستم. و خدای عزیزم بیشتر از اونی که ازش خواستم بهم داد. دختر ماهی به اسم نسترن. من الان که دارم اینا رو می نویسم قلبم به عشق نسترن می زنه. خونم به عشق نسترن گرمه. من بیست و دو سال دنبالش گشتم. خیلی گشتم. گاهی اونو اشتباهی گرفتم. درمونده شدم..خسته شدم...نا امید شدم...اما دکتر آزمندیان خیلی چیزا یادم داد. یاد گرفتم اگه چیزی رو واقعا می خوام اول باید دقیقا بدونم چه چیزی رو می خوام. اگه پول می خوام باید بدونم وبنویسم چقدر. باید به خدا و کائنات بگم دقیقا چقدر؟ منم چیزی که می خواستم رو نوشتم. نوشتم چجور دختری می خوام. و چهار ماه بعد صبح قشنگ نیمه شعبان که بهترین روز تمام عمر منه...اونی که می خواستم رو توی یه دوره روانشناسی پیدا کردم..ندیدمش اما..شنیدمش...حسش کردم...و خواستمش...و دوباره که نه...برای اولین بار واقعا عاشق شدم...عاشق کسی که عاشقمه و قلبش برای داشتنم می لرزه...من بدستش میارم حتی اگه به قیمت جونم تموم بشه...هدفم از زندگی همینه: داشتن نسترن.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 19:37  توسط رسول  | 

می خوام با یه دختر معلول ازدواج کنم. خونوادم مخالفن. کلا هر کاری که تصمیمشو خودم گرفته باشم با مخالفت مواجه میشه. یه عمر خودم برای خودم زندگی کردم بدون هیچ حامی و دلگرمی...

من تصمیممو گرفته م... من با نسترن خوشبختم!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 14:28  توسط رسول  | 

رای من

MOH3N


REZAEI

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 22:34  توسط رسول  | 

در پاسخ به پست خیلی خوب یکی از دوستان یک کامنت نوشتم که بنظرم جالب اومد. خواستم اینجا مطرحش کنم. بابت از خود راضی بودنم معذرت می خوام!

میدونی بنظر من افراط و تفریط دو لبه ی یک قیچی هستن. ممکنه در جهت خلاف هم بنظر برسند، اما هر دوشون یک کار که همون بریدن و از بین بردنه رو انجام میدن. مناظره ی اون شب چیزی جز دعوای بچگانه دو نامزد برای رسیدن به قدرت نبود. کشور ما برای پیشرفت باید از بند این منازعات همیشگی و بی اتحادی ها خارج بشه.

برای همین من به محسن رضایی رای خواهم داد. تنها کسی که بجای ارائه آرمان، برنامه ارائه میده، تنها نامزد مستقل، تنها کسی که با کس دیگه ای عناد و دشمنی نداره، و تنها کسی که با روشنی تمام به شرح عقاید و برنامه هاش می پردازه بدون کوچکترین توهین و تخریبی. و تنها کسی که به عملکرد گذشته ش ایراد اساسی گرفته نشده.

موفق و موید باشی.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 0:43  توسط رسول  | 

مناظره جنجالی و داغ بین نامزدهای ریاست جمهوری آقایان محمود احمدی نژاد و میر حسین موسوی خیلی بیشتر از آنچه پیش بینی میشد به حاشیه و جنجال کشیده شد. دکتر احمدی نژاد بغض فروخورده ی چهار ساله خود را به یکباره شکست و خود را در مقابل جریان وسیعی از مخالفت ها و سنگ اندازی ها معرفی کرد که در راس آنها هاشمی رفسنجانی و در متن آن محمد خاتمی و میر حسین موسوی در جهت تخریب احمدی نژاد و دولت نهم تلاش می کنند. افشاگری علنی و اسم بردن های مکرر و گسترده ی احمدی نژاد از هاشمی رفسنجانی و پسرانش گرفته تا خاتمی و ناطق نوری و پسران ناطق و حتی خود موسوی و همسرش در نوع خود بسیار جالب توجه و غافلگیر کننده بود.

شرح مفصل و نقطه نظرات بنده تا ساعتی دیگر...

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 19:14  توسط رسول  |